كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

888

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

اميرزاده اسكندر گفت من به اخلاص مىآمدم تا هرچه واقع شده باشد عرضه دارم . چون او در بند اهانت من است . مصرع همان دانم كه خود اين ره نرفتم و فى الحال به جانب اندكان بازگشت و نوكر خود را ، بيان تمور ، به عذرخواهى پيش اميرزاده محمد سلطان فرستاد . جمعى فتّانان منصوبه‌اى انگيخته و بيان تمور را گرفته به سمرقند آوردند و گفتند به جانب مغول مىرفت و نمودند كه از عزيمت اميرزاده اسكندر به جانب سمرقند و بازگشتن او از راه ، انقلاب در مملكت افتاد و چون اميرزاده اسكندر به اندكان درآمد ، امرا كه آن‌جا بودند ، مثل پير محمد طغا بوقا و پير حاجى پسر ملش ، اين معنى را بر مخالفت حمل كرده با لشكر آن‌جا حصار اندكان را در ميان گرفتند و اميرزاده اسكندر با ايشان سخن كرده از قلعه بيرون آمد و در باغ گلستان كه اميرزاده عمر شيخ احداث فرموده بود نزول كرد و امرا و نوكران خاصهء او را گرفته بند كردند و خبر به سمرقند فرستادند كه او انديشهء مخالفت كرده به قلعه درآمده بود . ما او را بيرون آورده نوكران او را مقيّد ساختيم . اميرزاده محمد سلطان نوكران به اندكان فرستاده اميرزاده اسكندر را در باغ گلستان با جمعى ملازمان در قيد آوردند و او پرسيد كه چيست و چه حادث شده . گفتند تو خلاف تورهء قاهره كرده‌اى و ديگر او را هيچ اختيار نماند و اميرزاده محمد سلطان قاضى جلال الدين را از سمرقند به اندكان فرستاده اميرزاده اسكندر را محبوس به سمرقند رسانيد و بيان تمور بيكيجك را كه اتابك اميرزاده اسكندر بود با نوكران ديگر به قتل آوردند و اميرزاده محمد سلطان صورت واقعه را به حضرت صاحب‌قران عرضه داشت و آن حضرت بسيار متألم گشت و بعد از فتح شام امير اللّه داد را به آشبره فرستاده كه از آن حدود برخبر باشد - چنانچه سبق ذكر يافت - و در ايام فتح بغداد ، موسى « 1 » كه را فرمود كه با آغرق بزرگ به سلطانيه رفته

--> ( 1 ) . ك ، س : موسيكه .